روزی زیبایی وزشتی در ساحل دریا باهم دیدار کردند و به هم گفتند
<<برویم در دریا تن بشوییم>>انها برهنه شدند و در آب شنا کردند
پس از مدتی،زشتی به ساحل برگشت و لباس های زیبایی را به تن
کرد و رفت. زیبایی نیز از دریا بیرون امد،جامه خویش را نیافت.
ازبرهنگی خویش بسیار شرمگین شد ناچار خود را با لباس زشتی
پوشاند و به راه خود رفت و تا همین امروز، مردان و زنان یکی از آن
دو را جای دیگری می گیرنداما هنوز افرادی هستند که سیمای زیبایی
را دیده اند، و او را صرف نظر از جامه اش،می شناسند.
بعضی ها هم چهره زشتی را می شناسند، و لباس ها، او را
از چشم اینان پنهان نمی دارد. ( عزیززاده)
نظرات شما عزیزان:

